درویش وار
مترادفها
درویشگونه، سادهزیست، زاهدانه
لغت نامه دهخدا
درویش وار. [ دَرْ ] ( ص مرکب ) چون درویش. بسان درویشان. همانند درویشان. درویش گونه:
یکی نصیحت درویش وار خواهم کرد
که این موافق شاه زمانه می آید.سعدی.پادشاهان را ثنا گویند و مدح
من دعائی می کنم درویش وار.سعدی.
فرهنگ فارسی
چون درویش بسان درویشان همانند درویشان
جمله سازی با درویش وار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مالی کزو فقیر وغنی را توانگریست درویش وار ازسر آن نیز بگذریم
💡 درویش وار عیشی اینجا به نیک و بد و آنجا توانگرند حسامی بپیش و کم
💡 درویش وار رو به بیابان نهاده اند قومی برای کسب مقام توانگری
💡 او با رفتاری درویش وار و سادهزیستی مفرط، توانست احترام و محبت تمامی ساکنان روستا را برای مدتهای طولانی جلب کند.
💡 این نویسنده با سبکی درویش وار و دور از تکلف، نوشتههایی نوشت که بر جان خوانندگان نشست و آنها را به خود اندیشید.
💡 زندگی او بسیار درویش وار بود و برخلاف بسیاری از همکاران خود، هیچگاه به دنبال نمایش قدرت یا جمعآوری ثروتهای عظیم نبود.