مرغ وار

لغت نامه دهخدا

مرغ وار. [ م ُ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) چون مرغ. بسان مرغ. مانند مرغ. مرغ مانند:
می پرم مرغ وار گرد جهان
هیچ جا آشیان نمی یابم.خاقانی.خاطر تو مرغ وار هست به پرواز عقل
یافته هر صبحدم دانه ٔاهل ثواب.خاقانی.ز مرغ و بره روی رنگین بساط
برآورده پر مرغ وار از نشاط.نظامی.

جمله سازی با مرغ وار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مبادا فغان سرکنی مرغ وار برهنه کنی سر خراشی عذار

💡 به رفتن برآورده پر مرغ وار همی ره به سینه خزیده چو مار

💡 خاطر تو مرغ وار هست به پرواز عقل یافته هر صبح دم دانهٔ اهل ثواب

💡 از سموم خشم او نرهد بجان بدخواه او گر بپرد مرغ وار و بر پرن گیرد قرار

💡 دل، مرغ وار در طلب دانه می شتافت تن باد وار در قدم عشق می دوید

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز