لغت نامه دهخدا
درویش پسر. [ دَرْ پ ِ س َ ] ( اِ مرکب ) بچه درویش. درویش بچه:
هرچند که درویش پسر نغز آید
در چشم توانگران همه چغز آید.ابوالفتح بستی.|| درویش نوجوان: درویش پسر این بشنید. ( گلستان سعدی ).
درویش پسر. [ دَرْ پ ِ س َ ] ( اِ مرکب ) بچه درویش. درویش بچه:
هرچند که درویش پسر نغز آید
در چشم توانگران همه چغز آید.ابوالفتح بستی.|| درویش نوجوان: درویش پسر این بشنید. ( گلستان سعدی ).
بچه درویش درویش بچه درویش نوجوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درویش پسر این بشنید و گفت: تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد، پدر من به بهشت رسیده بود.