درویش دوست

لغت نامه دهخدا

درویش دوست. [ دَرْ ] ( ص مرکب ) دوستدار درویش. آنکه درویش را دوست داشته باشد از قبیل خدادوست. ( از آنندراج ). آنکه درویشان را اعانت می کند. ( ناظم الاطباء ):
به آزرم سلطان درویش دوست
به درویش قانع که سلطان خوداوست.نظامی.خدایا تو این شاه درویش دوست
که آسایش خلق در ظل اوست.سعدی.که صاحب نظر بود و درویش دوست
کسی کاین دو دارد ملک صالح اوست.سعدی.|| دوست داشته درویش. ( آنندراج ). || آنکه درویشی را دوست می دارد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دوستدار درویش آنکه درویش را دوست داشته باشد از قبیل خدا دوست آنکه درویشان را اعانت می کند

جمله سازی با درویش دوست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خدایا تو این شاه درویش دوست که آسایش خلق در ظل اوست

💡 فقر و درویشی در استغنا نکوست با غنا،‌شو صوفی‌و درویش دوست

💡 که صاحب نظر بود و درویش دوست هر آن کاین دو دارد ملک صالح اوست

💡 نهاده بر در سلطان فقر پایه گنج فتاده بر سر درویش دوست سایه گنج

💡 شاه درویش دوست می‌باید تا از او عالمی بیاساید

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز