لغت نامه دهخدا
درون نشین. [ دَ ن ِ ] ( نف مرکب ) درون نشیننده. نشیننده در اندرون. گوشه نشین و خلوت گزین. ( از آنندراج ). خلوت نشین و مجرد. ( ناظم الاطباء ):
ای سرمه کش بلندبینان
در بازکن درون نشینان.نظامی.
درون نشین. [ دَ ن ِ ] ( نف مرکب ) درون نشیننده. نشیننده در اندرون. گوشه نشین و خلوت گزین. ( از آنندراج ). خلوت نشین و مجرد. ( ناظم الاطباء ):
ای سرمه کش بلندبینان
در بازکن درون نشینان.نظامی.
درون نشیننده نشیننده در اندورن گوشه نشین و خلوت گزین خلوت نشین و مجرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا برون آی همچو سیر از پوست یا به پرده درون نشین چو پیاز
💡 ورنه، دعوی مکن، به معنی کوش رو به کنجی درون نشین، خاموش