درفشاندن

لغت نامه دهخدا

درفشاندن. [ دُ ف َ ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) درافشاندن. افشاندن در. پراکندن در:
دیده درمی فشانددر دامن
گوئیا آستین مرجان داشت. سعدی.

جمله سازی با درفشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درفشاندن گر کند تقصیر از دون همتی است هر که احسان همچو ابر از کیسه دریا کند