درغگو

لغت نامه دهخدا

درغگو. [ دُ رُ ] ( نف مرکب ) دروغگو. دروغگوی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به دروغگو شود.

فرهنگ فارسی

درغگو دروغگوی

جمله سازی با درغگو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زيان (به مسلمانان ) و (تقويت ) كفر و تفرقهافكنى ميان مؤ منان و كمينگاه براى كسى كه از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه كردهبود.آنها سوگند ياد مى كنند جزنيكى (و خدمت ) نظرى نداشته ايم، اما خداوند گواهى مىدهد كه آن ها درغگو هستند. (سوره توبه آيه 107).

💡 مساءله 8 - براى قاضى جائز است بدون بينه (از طرف مدعى ) وبدون اقرار يا سوگند (از طرف منكر) در حقوق الناس ‍ بلكه در حقوق الله نيز بعلمخود حكم كند، بلكه در جائيكه بينه بر خلاف علم و اطلاع او شهادت دهد جائز نيست طبقبينه حكم كند، همچنانكه در جائى كه مى داند صاحب سوگند درغگو است جائز نيست او راسوگند دهد. بله جائز است در چنين مواردى اگر قاضى منحصر به او نيست ازقبول اين مرافعه خوددارى كند.

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز