لغت نامه دهخدا
درجن. [ دَ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کوهسارات بخش مینودشت شهرستان گرگان، واقع در 25هزارگزی جنوب خاوری مینودشت، با 370 تن سکنه. آب آن از چشمه سار و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
درجن. [ دَ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کوهسارات بخش مینودشت شهرستان گرگان، واقع در 25هزارگزی جنوب خاوری مینودشت، با 370 تن سکنه. آب آن از چشمه سار و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی دیوانه داری دایماً تو نه بیند درجنون او جز ترا تو
💡 بلالش بدی نام اما بلال زهم نامی اش درجنان پر ملال
💡 ای خرد چون بوی گل دیگر سراغ ما مگیر درجنون سرداد ما را تا چه سر دارد بهار
💡 که ترسم دل مرتضی بشکند حسن (ع) درجنان دست برسر زند