لغت نامه دهخدا
درباش. [ دُ ] ( اِمرکب ) مخفف دورباش، و آن نیزه کوچک دو شاخه ای است که پیش سواری ملوک برند تا مردم آنرا دیده، از راه دور شوند. ( غیاث ) ( آنندراج ). و رجوع به دورباش شود.
درباش. [ دُ ] ( اِمرکب ) مخفف دورباش، و آن نیزه کوچک دو شاخه ای است که پیش سواری ملوک برند تا مردم آنرا دیده، از راه دور شوند. ( غیاث ) ( آنندراج ). و رجوع به دورباش شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو اینجا میکنی راز عیان فاش تو داری جان جان اینجای درباش
💡 برین درباش همچون حلقه پیوست چو زنجیری مگر در هم زند دست
💡 تشنهٔ او میر گر تو زندهٔ خاک این درباش اگر تو بندهٔ