دراز ریش

لغت نامه دهخدا

درازریش. [ دِ ] ( ص مرکب ) آنکه لحیه طویل دارد. ریش بلند. طویل اللحیه. بزرگ ریش. ریش تَپَّه. ریشو. بَلمه. لِحیانی. ألحی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): مأمون مردی بود... دراز ریش. ( مجمل التواریخ و القصص ). رجل اِسحَلانی و سَیحَفانی و سَیحَفی اللحیة؛ مرد درازریش. ( منتهی الارب ). عُنافِش و عَنفَش و عَنفَشیش اللحیة؛ مرد انبوه و دراز ریش. ( منتهی الارب ). || احمق و ابله. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

آنکه لحیه طویل دارد

جمله سازی با دراز ریش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرچه شود ریش به غایت دراز ریش درازت نکند نکته ساز

💡 موی دراز ریش اگر کوسه برکند هم بر دراز ریش بود جای ریشخند

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز