دخیل شدن
مترادفها
وارد شدن، درگیر شدن، مشارکت کردن
متضادها
کنارهگیری
لغت نامه دهخدا
دخیل شدن. [ دَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دخیل کسی شدن؛ به او ملتجی شدن. پناه بردن: اگر چه در میان افغان چادر بر سر کسی انداختن علامت دخیل شدن است... فائده ای از این گفتگوی ودخیل شدن مترتب نگردید. ( مجمل التواریخ گلستانه ).
فرهنگ فارسی
پناه بردن
جمله سازی با دخیل شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فعالان معلولیت، هنگام بحث کردن در مورد نیازهای معلولین، اذعان میکنند که راه حلها شامل اشتراک فعال افراد دارای معلولیت، لااقل تا حدی میشود. سیستمهای فعلی وجود دارند که شامل دخیل شدن طرف ثالث مانند بازسازی ذهنی و مدافعه حقوقی میشوند، اما تعداد اندک این میتودها، توانمندسازی این گروه را دربر میگیرند تا به خودکفایی برسند.
💡 هرگونه تلاش برای دخیل شدن در تصمیمگیریهای مدیریتی بدون داشتن دانش کافی، میتواند منجر به بروز اشتباهات فاحش و آسیب به سازمان شود.
💡 از دخیل شدن در مسائل خصوصی دیگران باید پرهیز کرد تا آرامش و روابط انسانی در محیطهای اجتماعی و خانوادگی حفظ شود.
💡 ورود عوامل خارجی به فرآیندهای داخلی یک کشور میتواند به معنای دخیل شدن در حاکمیت باشد که پیامدهای سیاسی بسیار سنگینی دارد.