داوری بردن

لغت نامه دهخدا

داوری بردن. [ وَ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) به محاکمه شدن از ظلم کسی در پیش حاکم عادل:
هرچه کنی تو برحقی حاکم دست مطلقی
پیش که داوری برم از تو که خصم و داوری.سعدی.داوری پیش قاضی بردند. ( گلستان سعدی ).
ما را شکایتی ز تو گر هست هم به تست
کز تو بدیگری نتوان برد داوری.سعدی.

فرهنگ فارسی

بمحاکمه شدن از ظلم کسی در پیش حاکم عادل

جمله سازی با داوری بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نخواهد بود رسم آنجا به دیوان داوری بردن گرفتم کشور مهر و وفا را داوری باشد

💡 بنادان داوری بردن نشاید که جز دانش بگیتی داوری نیست

💡 راه ایمان میزند آن چشمکان کافرت بر که شاید داوری بردن از این عیارها

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز