لغت نامه دهخدا
خیشی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به خیش که نوعی از کتان کلفت می باشد. ( ازانساب سمعانی ). خیش ساز. کرباس باف. ( ناظم الاطباء ).
خیشی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به خیش که نوعی از کتان کلفت می باشد. ( ازانساب سمعانی ). خیش ساز. کرباس باف. ( ناظم الاطباء ).
منسوب به خیش که نوعی از کتان کلفت می باشد. خیش ساز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در روم باستان، «سولکوس پریمیجنیوس»[ب] آیینی بود مبنی بر اینکه پیش از بنانهادن هر شهر، پیشوایان مذهبی با هدایت خیشی بسته به دو گاو به دور محوطهٔ آن شیاری به شکل دایره رسم میکردند و باور بر این بود که این عمل از شهر حفاظت خواهد کرد. در اساطیر رومی نیز رومولوس به دور شهر رم شیاری دایرهای میکِشد و برادرش رموس را به علت ورود به این دایره میکُشد.