خیره چشمی

لغت نامه دهخدا

خیره چشمی. [ رَ /رِ چ َ / چ ِ ] ( حامص مرکب ) بی شرمی. ستهندگی. لجاجت. خودسری. خیره سری. خودرایی. عناد. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بی شرمی ستهندگی

جمله سازی با خیره چشمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خیره چشمی است بخورشید جمال تو نظر چکنم مردمک دیده فضول است مرا

💡 ز خیره چشمی من آفتاب می‌لرزید کنون ز ذره به چشم من آب می‌گردد

💡 باید به خیره چشمی شبنم بود صبور هر غنچه ای که کرد زبان از دهان برون

💡 ز خیره چشمی حرص دنی‌ مباش ایمن که خلق ‌گرسنه بر چرخ قرص ماه شکست

💡 خیره چشمی بین که پیش عارض گلرنگ او شبنم نادیده، حرف از دفتر گل سرکند

💡 حسن ماند از خیره چشمی های ما زیر نقاب شد در امیدواری بسته از ابرام ما

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز