خون انداختن

لغت نامه دهخدا

خون انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) بخون دویدن داشتن جائی از تن را. ( یادداشت مؤلف ). مجروح کردن جایی از بدن و گذاردن که از آن خون آید.

فرهنگ فارسی

بخون دویدن داشتن جائی از تن را مجروح کردن جایی از بدن و گذاردن که از آن خون آید.

جمله سازی با خون انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جمله را همت همه جان باختن خویشتن در خاک و خون انداختن

کلیزدان یعنی چه؟
کلیزدان یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز