لغت نامه دهخدا
خون انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) بخون دویدن داشتن جائی از تن را. ( یادداشت مؤلف ). مجروح کردن جایی از بدن و گذاردن که از آن خون آید.
خون انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) بخون دویدن داشتن جائی از تن را. ( یادداشت مؤلف ). مجروح کردن جایی از بدن و گذاردن که از آن خون آید.
بخون دویدن داشتن جائی از تن را مجروح کردن جایی از بدن و گذاردن که از آن خون آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمله را همت همه جان باختن خویشتن در خاک و خون انداختن