لغت نامه دهخدا
خوش کلامی. [ خوَش ْ / خُش ْ ک َ ] ( حامص مرکب ) خوش سخنی. خوش گفتاری. خوب گفتاری. مقابل بدکلامی.
خوش کلامی. [ خوَش ْ / خُش ْ ک َ ] ( حامص مرکب ) خوش سخنی. خوش گفتاری. خوب گفتاری. مقابل بدکلامی.
شیرین سخنی خوش بیانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک حقیقت به هر زبان گویا خوش کلامی بود اگر خوانی
💡 تا نام داوران به دواوین شود رقم وز خوش کلامی شعرا یابد اشتهار
💡 شهره عالم شدی در خوش کلامی اینت بس غایت قصوای همت اشتهاری بیش نیست
💡 دو منظورم بود در خوش کلامی که حاجت داشت بر هر یک نظامی
💡 زند عرفی صلای خوش کلامی چه خوانی بر سر خاک نظامی