خوش حالت
مترادفها
سرحال، شاد، خوشحال
متضادها
ناخوش، بدحالت
لغت نامه دهخدا
خوش حالت. [ خوَش ْ / خُش ْ ل َ ] ( ص مرکب ) خوش وضع. خوش ترکیب. باقاعده. با ترکیب خوب وزیبا: فلان چشمانی خوش حالت دارد. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) حالتی خوش. حالت خوب و نیک.
فرهنگ فارسی
خوش وضع خوش ترکیب
جمله سازی با خوش حالت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست خوش حالتی ست عمر ولی پایدار نیست
💡 جان و دل آفاق بیک جلوه ببردی خوش حالت صیدی که بدام تو اسیرست
💡 خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیست خوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست
💡 به حال مرگ باشد هرکه دور افتد ز غمخواری من از دلدار دور افتادهام خوش حالتی دارم
💡 خوش حالت آن مرد که خیرانجام است سهل است نکونام اگر بدنام است
💡 دلا امروز اگر خوش حالتی داری غنیمت دان مبین ناکامی فردا و کام دینهٔ خود را
💡 بعد از مدتی استراحت و رسیدگی به مشکلات، او دوباره خوش حالت شد و توانست با انرژی بیشتری به فعالیتهای روزمره خود بپردازد.
💡 وضعیت اقتصادی کشور در این ماه نسبت به ماه گذشته خوش حالتتر شده است و نرخ تورم و بیکاری روند کاهشی در خود نشان دادهاند.
💡 او همیشه سعی میکند در هر شرایطی خوش حالت بماند و اجازه ندهد مشکلات زندگی بر آرامش روحی و سلامت جسمانی او تاثیر بگذارد.