خورگو

لغت نامه دهخدا

خورگو. [ خُرْ ] ( اِخ )دهی است دهستان سیاهوی بخش مرکزی شهرستان بندرعباس،واقع بر سر راه مالرو قلعه ماضی به سیاهو. این دهکده کوهستانی و گرمسیر و با 2311 تن سکنه است. آب آن ازرودخانه و محصول آن خرما و مرکبات و شغل اهالی زراعت. راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان سیاهو بخش مرکزی شهرستان بندرعباس واقع بر سر راه مالرو قلعه قاضی به سیاهو.

جمله سازی با خورگو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در اول فروردین ماه سال ۱۳۵۶ مطابق با ۲۱ مارس ۱۹۷۷ زلزله ای با قدرت با بزرگی ۷ ریشتر در منطقه خورگو رخ داد که در اثر این زلزله ۱۵۲ نفر کشته و ۵۵۶ نفر مجروح گشتند. این زلزله موجب ویرانی ۱۵۰۰ خانه شده و ۳/۱ درصد از دامها نیز تلف شدند.

💡 این دهستان در ۶۰ کیلومتری شمال شرقی شهر بندرعباس و در یک منطقه کوه پایه ای واقع شده‌است. وجود رودخانه، چشمه آب‌گرم خورگو، ارتفاعات، پوشش گیاهی مناسب و حیات وحش در آن جلوه‌های طبیعی زیبا و جالبی به این منطقه بخشیده‌است.

💡 یک پایگاه در حال ساخت از نوع تیربار موشکی در نزدیکی خورگو، استان هرمزگان کشف شده‌است.

💡 دیمشهر خورگو، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بندرعباس در استان هرمزگان ایران است.

💡 این روستا در دهستان خورگو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۱ نفر (۹خانوار) بوده‌است.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز