خورشید زرد

لغت نامه دهخدا

خورشیدزرد. [ خوَرْ / خُرْ زَ ] ( ص مرکب ) آفتاب زرد. تنگ غروب. نزدیک به فروشدن آفتاب. آخرهای روز که رنگ خورشید از سفیدی بزردی می زند:
بیامد بهنگام خورشیدزرد
فروکوفت ناگاه کوس نبرد.اسدی ( گرشاسبنامه ).

فرهنگ فارسی

آفتاب زرد تنگ غروب

جمله سازی با خورشید زرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با دست توچه سنجد خورشید زرد چهره با قد تو که باشد کردون دل رمیده

💡 بدین گونه تا گشت خورشید زرد ز هر سو همی خاست گرد نبرد

💡 بدین گونه تا گشت خورشید زرد برآورد از آن دشت نخجیر گرد

💡 از شرم رأیش آخر هر روز میشود خورشید زرد رو پس این نیلگونحجاب

💡 بدین گونه تا گشت خورشید زرد هوا پر ز گرد و زمین پر ز مرد

💡 بدین گونه تا گشت خورشید زرد نیاسود لشکر ز جنگ و نبرد

💡 در غروب یک روز تابستانی، خورشید زرد و درخشان آرام‌آرام در افق فرو می‌رود و رنگ‌های نارنجی و قرمز زیبایی را بر پهنه آسمان گسترده می‌کند.

💡 وقتی از پشت کوه‌های بلند نگاه می‌کردیم، خورشید زرد و پرنور مانند گوی بزرگی در آسمان می‌درخشید و تمام صحنه را با نوری گرم پوشانده بود.

💡 نقاش از ترکیب رنگ‌های خاص برای ترسیم خورشید زرد در میان ابرها استفاده کرد تا بتواند حس گرمای یک روز گرم در فصل تابستان را منتقل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران