لغت نامه دهخدا
خودکشته. [ خوَدْ / خُدْ ک ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه خود را کشته. کشته بدست خود.
خودکشته. [ خوَدْ / خُدْ ک ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه خود را کشته. کشته بدست خود.
آنکه خود را کشته کشته بدست خود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر ز قاتل خود کشته میشوند کسان حیاهٔ تازه بمن میرسد ز قاتل من
💡 کاظم خان در این قلعه آهنگری، ریختهگری و قایقسازی دایر کرده بود و در ضمن به ساختن توپ سرپر و باروت و فشنگ و غیره نیز میپرداخت. او در ساخت انواع بمب دستی نیز تبحر داشت ولی خود عاقبت به وسیله یکی از بمبهای دستساز خود کشته شد.
💡 چو نیکو نیست چشم مست را اغرا به خون من مرا خود کشته گیر، اما نباید کو یمین گیرد
💡 درم خریدۀ او را بر او گماشت خدای بدست بندۀ خود کشته گشت چون نسوان
💡 یک روانپزشک سفرهای متعددی را در طول زمان انجام میدهد تا زنی را که توسط شوهر وحشی خود کشته شدهاست نجات دهد.