خوبی دیدار

لغت نامه دهخدا

خوبی دیدار. [ بی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نیکویی صورت. خوشرویی. خوشی چهره. || خوش یمنی. شگون. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

نیکویی صورت خوشرویی

جمله سازی با خوبی دیدار

💡 ز خوبی دیدار و کردار او ز هوش و دل و شرم و گفتار او

💡 نه عجب گر بکشم تلخی گفتار ترا زان که من شیفتهٔ خوبی دیدار توام

💡 نشگفت اگر کبر تو هرگز نشود کم چون خوبی دیدار تو هر روز فزونست

💡 گاه آدم را بیاراید به دست لطف خویش تا بهشت از خوبی دیدار او گیرد جمال