خنجر زدن
مترادفها
چاقو زدن، خنجر فرو کردن
لغت نامه دهخدا
خنجر زدن. [ خ َ ج َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) با خنجر زخم زدن. خنجربه چیزی فروکردن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
دست و ساعد می کشد درویش را
تا نپنداری که خنجر میزند.سعدی.
فرهنگ فارسی
با خنجر زخم زدن خنجر به چیزی فرو کردن.
جمله سازی با خنجر زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به گاهشمار، از پشت خنجر زدن برای تازهکارها، کلاهبردار و باورکن: ربوده شدن لیزا مکوی اشاره کرد.
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشته است میتوان به نفرین عقرب یشمی، خصوصی و شخصی، تاثیرات شخصی، آجیل مخلوط، از پشت خنجر زدن برای تازهکارها و فرانکی و آلیس اشاره نمود.
💡 ایکه دلگیر از حیاتی یاد از پروانه گیر از ملال زندگانی سینه بر خنجر زدن
💡 ترک چشمش دارد آیا از کدام استاد یاد دست از تمکین به جنبانیدن خنجر زدن
💡 از کارهای معروف او میتوان به بازی در معما، آلاسکا و از پشت خنجر زدن برای تازهکارها اشاره کرد.