خم و پیچ
مترادفها
پیچ و خم، فراز و نشیب
متضادها
صاف، مستقیم
لغت نامه دهخدا
خم و پیچ. [ خ َ م ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمرکب ) پیچ. انحناء. خمیدگی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خم و پیچ. [ خ َ م ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان عربستان شهرستان گلپایگان. واقع در 24هزارگزی جنوب خاوری گلپایگان. و دارای 1022 تن سکنه، آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات و لبنیات شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالرو است بدانجا دبستان نیز وجود دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان عربستان شهرستان گلپایگان واقع در ۲۴ هزار گزی جنوب خاوری گلپایگان.
جمله سازی با خم و پیچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همین نه موی میان تراست این خم و پیچ که هیچ موی تو از پیچ و تاب خالی نیست
💡 مردیم و همچنان خم و پیچ هوس بجاست از سوختن نرفت برون تاب ریسمان
💡 فتادهام به خم و پیچ عبرتیکه مپرسید برون بحر شنا دارم اختیار ندارم
💡 ای کرده به آرایش گفتار بسیچ در زلف سخن گشوده راه خم و پیچ
💡 بینیازی از خم و پیچ تعلق رستن است از سر خود هرچه واگردی به دوش ناز بند
💡 عرض هنر میدهد دل ز خم و پیچ آه آینهٔ داغ اگر دود کشد جوهر است
💡 رانندگی در جادههای کوهستانی با تمام خم و پیچهای خطرناک آن، نیازمند مهارت بسیار بالا و تمرکز مداوم از سوی رانندگان حرفهای است.
💡 داستانهای پیچیده و پر از خم و پیچ، مخاطبان را تا آخرین صفحه کتاب با خود همراه کرده و آنها را درگیر چالشهای شخصیتها میکنند.
💡 مسیر رسیدن به آن قلعه قدیمی، از میان جنگلهای انبوه و خم و پیچهای دشوار رودخانه میگذشت که پیمودن آن بسیار زمانبر بود.