لغت نامه دهخدا
خم گشتن. [ خ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خم شدن. منحنی شدن. کج شدن. || دولا شدن. دوتا شدن. رکوع کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خم گشتن. [ خ َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خم شدن. منحنی شدن. کج شدن. || دولا شدن. دوتا شدن. رکوع کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خم شدن منحنی شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به پیش اهل ولایت نماز نیست درست اگر ز شیشه نداری طریق خم گشتن
💡 شهنشهی که به تعظیم اوفتد هر شام کلاه مهر فلک از سرش به خم گشتن