خلاف کاری

لغت نامه دهخدا

خلاف کاری. [ خ ِ /خ َ ] ( حامص مرکب ) عمل گناهکار. عمل خاطی. عمل خلافکار. || ضد سازگاری. ( یادداشت بخط مؤلف ):
بر وفق چنین خلاف کاری
تسلیم به از ستیزه کاری.نظامی.چون داروی طبع سازگاریست
مردن سبب خلاف کاریست.نظامی.

فرهنگ فارسی

عمل خلافکار

جمله سازی با خلاف کاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جان داروی طبع سازگاری است مردن سبب خلاف کاری است

💡 بر وفق چنین خلاف کاری تسلیم به از ستیزه کاری

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز