خلاف رای

لغت نامه دهخدا

خلاف رای. [ خ ِ / خ َ ] ( ص مرکب ) آنکه رای موافق ندارد. ناسازگار. ناموافق. بیراه:
می خواند سرود بیوفایان
بر نوفل و آن خلاف رایان.نظامی.

فرهنگ فارسی

آنکه رای موافق ندارد ناسازگار

جمله سازی با خلاف رای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو عین معجز و دولت نگر که یکسر موی خلاف رای تو هرکس که در گمان آورد

💡 فلک با اینهمه خود رائی او خلاف رای تو جستن نیارد

💡 قضا موافق رایت بود که نتوان بود خلاف رای تو رفتن مگر ضلال مبین

💡 گر به مراد من روی ور نروی تو حاکمی من به خلاف رای تو گر نفسی زنم زنم

💡 خلاف رای تو رایی ندارم بغیر از کوی تو جایی ندارم

💡 زهی وجود تو آینه دار فیض ازل خلاف رای تو مستوجب عذاب و عقاب

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز