لغت نامه دهخدا
خفتنگاه. [ خ ُ ت َ ] ( اِ مرکب ) جای خفتن، مبرک. ( یادداشت بخط مؤلف ): یا ابل عودی الی مبارکک؛ شتر بازآی بسوی خفتنگاه خود. ( منتهی الارب ).
خفتنگاه. [ خ ُ ت َ ] ( اِ مرکب ) جای خفتن، مبرک. ( یادداشت بخط مؤلف ): یا ابل عودی الی مبارکک؛ شتر بازآی بسوی خفتنگاه خود. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا نبرد ز جا هیچ دست زور، ولیک ترا نه جای نشستن بود، نه ز خفتنگاه