خطم

لغت نامه دهخدا

خطم. [ خ َ ] ( ع مص ) بر بینی شتر زدن تا خطام در آن کنند. منه: خطم البعیر بالخطام. || مهار کردن شتر را. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). || زدن بر بینی کسی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). منه: خطمه خطما. || غلبه کردن بر کسی در کلام و بازداشتن اواز کلام. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ). منه: خطمه بالکلام. || دوختن کناره های چرم را. ( منتهی الارب ). منه: خطم الادیم. || داغ خطام بر شتر نهاند. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). منه: خطم البعیر. || آویختن زه را بکمان. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). منه: خطم القوس بالوتر خطماً.
خطم. [ خ َ ] ( اِخ ) نام جایگاهی است واقع در پایین سدره. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

نام جایگاهی است واقع در پایین سدره

جمله سازی با خطم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ا زپس رخ دود خطم رخت در آذر فکند آنچه با آذر نکرد اینک یه خاکستر کند

💡 خطم تو چه پروانه شود صاعقه‌ای را کان را ز فلک دود و ز اختر شرر آمد

💡 قاسم نو خطم کجا اصغر شیرخوار کو اکبر نوجوان چه شد میر علمدار کو

💡 همچون قلم اندر خطم از زلف تو زیراک بی‌واسطه‌ام همچو قلم سرزده‌ای باز

💡 بدام دانه و خال و خطم بدام فکندی برنگ و حیله و افسون مرا زقید بجستی

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز