خط کردن

لغت نامه دهخدا

خط کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مخطط کردن. اثر گذاردن: ارض مشطبه؛ زمین که در آن سیل اندک خط کرده باشد. ( منتهی الارب ).
- بخطکردن؛ اصطلاحی است در بین سپاهیان و آن بمعنی در صف قرار دادن افراد است. بصف کردن. در صف درآوردن. در یک صف قرار دادن.

فرهنگ فارسی

مخطط کردن اثر گذاردن

جمله سازی با خط کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خال و خط کردن نهان زیر نقابی گفتم همچو مشکی است که پیچیده بود بر کاغذ