خشک کام

لغت نامه دهخدا

خشک کام. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) آب دهان خشک شده، کنایه از تشنه. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

آب دهان خشک شده کنایه از تشنه

جمله سازی با خشک کام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رضوان ز خشک کامی آن سرو، داغ شد بر آب ریخت آتش گلهای خویش را

💡 برآویختند آن دو جنگی بهم شده خشک کام و شده تیز دم

💡 چون خشک کامی او زد یک جهان شراری در هر سخن گذاری

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز