لغت نامه دهخدا
خشک دامان. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) نیکوکار. پاکدامن. خشک دامن. مقابل تردامن:
خشک دامان شوم انشأاﷲ.خاقانی.اصفیا را پیش کوه استاده سوزان دل چو شمع
همچو شمعاز اشک غرق و خشک دامان دیده اند.خاقانی.
خشک دامان. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) نیکوکار. پاکدامن. خشک دامن. مقابل تردامن:
خشک دامان شوم انشأاﷲ.خاقانی.اصفیا را پیش کوه استاده سوزان دل چو شمع
همچو شمعاز اشک غرق و خشک دامان دیده اند.خاقانی.
نیکو کار پاکدامن
💡 اصفیا را پیش کوه استاده سوزان دل چو شمع همچو شمع از اشک غرق و خشک دامان دیدهاند
💡 چون شگرفان ره از گرد سفر خشک دامان شوم انشاء الله