کلمهی «خشاف» در فارسی دارای چند معنای مختلف است که در متون کهن و فرهنگهای لغت ذکر شده است. یکی از معانی آن شبپره یا خفاش است و در برخی منابع قدیمی به این موجود کوچک شبزی اشاره شده است. همچنین «خشاف» بهعنوان نام اشخاص تاریخی یا مذهبی مثل پدر یا جد برخی صحابه و محدثان آمده است. علاوه بر این، در برخی منابع، «خشاف» با واژهی خوشاب مرتبط دانسته شده که معرب آن است و ممکن است در برخی مناطق یا متون خاص به معنای آب خوش یا جویبار کوچک باشد. کاربرد «خشاف» در متون ادبی و کهن بیشتر توصیفی، اسامی افراد یا مکانها و در موارد محدود به موجودات شبزی بوده است.
خشاف
لغت نامه دهخدا
خشاف. [ خ ِ ] ( ع مص ) مخاشفة. ( منتهی الارب ). رجوع به مخاشفة شود.
خشاف. [ خ َش ْ شا ] ( اِخ ) نام پدرفاطمة تابعیه و نام جدّ زمُل صحابی ابن عمرو است.
- ام خشاف؛ بلا و سختی. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
خشاف. [ خ ُ ] ( معرب، ص ) خوشاب و معرب آن است. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خشاف. [ خ ُش ْ شا ] ( ع اِ ) شب پره. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). خفاش. ( یادداشت بخط مؤلف ):
ور حمایت کند بگرداند
تف خورشید از تن خشاف.( سندبادنامه ص 343 ).
خشاف. [ خ ُش شا ] ( اِخ ) نام پدر طلق تابعی است. ( منتهی الارب ).
خشاف. [ خ ُش ْشا ] ( اِخ ) نام پدر طلق تابعی است. ( منتهی الارب ).
خشاف. [ خ ُش ْ شا ] ( اِخ ) نام محدثی است. ( منتهی الارب ).
خشاف. [ خ ُ ] ( اِخ ) نام موضعی است. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
نام محدثی است
جمله سازی با خشاف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور حمایت کند، بگرداند تف خورشید از تن خشاف
💡 شهود ذات نباشد نصیب هر عارف نه آفتاب حقیقت مجال هر خشاف