خزانی

لغت نامه دهخدا

خزانی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به خزان و پائیز. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت بخط مؤلف ):
آب انگور خزانی را خوردن گاه است.منوچهری.منزل فانی است قرارش مبین
باد خزانی است بهارش مبین.نظامی.کدام باد بهاری وزید در آفاق
که باز در عقبش نکبت خزانی نیست.سعدی.

فرهنگ فارسی

منسوب به خزان و پائیز

جمله سازی با خزانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای شاه همه شاهان امروز بهاریست از نعمت گوناگون مانند خزانی

💡 نه چو من از غم به دم تو باد خزانی نه چو تو من مدح‌گوی حسن خزانم

💡 در گلشن حسن تو خلل راه ندارد در خواب بهارست خزانی که تو داری

💡 تا خزانی باد سوی بوستان لشکر کشید زینتش گشتست روی ارغوان چون زعفران

💡 دل ما نیست همین بی رخش آشفته سلیم این خزانی ست که رنگ از گل دیبا ببرد

کربن دهی یعنی چه؟
کربن دهی یعنی چه؟
بانداژ یعنی چه؟
بانداژ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز