لغت نامه دهخدا
خرقه پوشی. [ خ ِ ق َ / ق ِ ] ( حامص مرکب ) عمل خرقه پوش. کنایه از صوفیگری:
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست
پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم.حافظ.
خرقه پوشی. [ خ ِ ق َ / ق ِ ] ( حامص مرکب ) عمل خرقه پوش. کنایه از صوفیگری:
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست
پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم.حافظ.
۱ - پوشیدن خرقه. ۲ - تصوف.
عمل خرقه پوش کنایه از صوفیگری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بار ما گر آستین افشان در آید در سماع کس نه بیند خرقه پوشی با گریبانی درست
💡 شنیدم روزی از خونابه نوشی چو گل از پاره ی تن خرقه پوشی
💡 گر که درویش طبیعت چو بلنداقبالی خرقه پوشی ز نمد نه ز خز وقاقم کن
💡 یک میان بسته ازین سلسله آمد سلمان خرقه پوشی ز مرید تو اویس قرنست
💡 خرقه پوشی من ازغایتِ دینداری نیست پردهای بر سرِ صد عیب نهان میپوشم
💡 گرچه اندر صومعه از رهبران خرقه پوشی لیکن اندر میکده زین گمرهی زنار داری