لغت نامه دهخدا
خرده خرده. [ خ ُ دَ / دِ خ ُ دَ / دِ ] ( ق مرکب ) کم کم. رفته رفته.بتدریج. تدریجاً. اندک اندک. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرده خرده. [ خ ُ دَ / دِ خ ُ دَ / دِ ] ( ق مرکب ) کم کم. رفته رفته.بتدریج. تدریجاً. اندک اندک. ( یادداشت بخط مؤلف ).
اندک اندک بتدریج رفته رفته (( بچه های خرده خرده هم. شیرینی ها را خوردند ) )
کم کم رفته رفته
💡 در اینمقام خرده خرده ئی همی گیرد که از حلاوت آن جان همی بیفزاید
💡 ز بس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من تو آمد خرده خرده رفت من آهسته آهسته
💡 خرده خرده غیب او گردد حضور نی حدود او را نه ملکش را ثغور
💡 مقصود اين نيست كه كار را از جاى كوچك آغاز كنيم و همانجا درجا زنيم. و يا با همت كوچك وارد كار شويم. هدف اين است كه با نقشه وسيع و همت عالى كار را طراحى كنيم، اما همه نقشه را يكجا پياده ننمائيم. بلكه خرده خرده به مقصود بزرگ خود جامه عمل بپوشانيم.
💡 در آيه شريفه در مقابلكيل، وزن را آورد، ولى در مقابل اكتيال (اءتزان ) را نياورد، بعضى در سبب آن گفتهاند: براى اين بوده كه مطففين، معامله گرانى بودند كه اغلب حبوبات و سبزيجات ومتاعهاى ديگر را كلى مى خريدند و خرده خرده به تدريج مى فروختند، و عادت در بيشتراين اجناس اين است كه با كيل سنجيده شود نه به وزن، بدين جهت تنهااكتيال را ذكر كرد، و از اءتزان نام نبرد چون اساس آيه بر غالب است.