خر خمخانه

لغت نامه دهخدا

خر خمخانه. [ خ َ رِ خ ُ ن َ / ن ِ ] ( اِخ ) لقبی است که سوزنی به جلالی شاعر معاصر خود داده، و پدر این شاعر ترسا بوده. ( یادداشت بخط مؤلف ). و شاید همان جلالی خاوری باشد که در آثارالبلاد قزوینی ص 243 یاد شده است.

جمله سازی با خر خمخانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خر خمخانه کز خم می و خل لای خل است و دردی است و خلاب

💡 خر خمخانه را جودان بماندست وگر ماندست جو کو تا بخاید

💡 گشاده شد جرس هجو من که بسته مباد ز گرد آن خر خمخانه احمق الشعرا

💡 از سر خر خمخانه کسی چونکه نگفست خوب از چه قبل گوید دهقان مکارن

💡 سالار لولیان را گفتم برای خرد از میخ هجو من خر خمخانه را بدرد

💡 خر خمخانه را دو خم شراب تا بسر بر نهنین است و سراب

رساله یعنی چه؟
رساله یعنی چه؟
ایزل یعنی چه؟
ایزل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز