لغت نامه دهخدا
خبردوست. [ خ َ ب َ ] ( ص مرکب ) آنکه علاقه به خبرهای تازه دارد. آنکه در عقب اخبار تازه میگردد. آنکه پی جوی اخبار تازه است.
خبردوست. [ خ َ ب َ ] ( ص مرکب ) آنکه علاقه به خبرهای تازه دارد. آنکه در عقب اخبار تازه میگردد. آنکه پی جوی اخبار تازه است.
آنکه علاقه به خبرهای تازه دارد آنکه در عقب اخبار تازه می گردد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتی: خبر دوست شنیدی چه شدت حال؟ اینها ز کسی پرس که از خود خبری داشت
💡 گفتی خبر دوست شنیدی چه شدت حال این ها زکسی پرس که از خود خبری داشت
💡 هرجا خبر دوست رسیدن گیرد بیچاره دلم ز خود رمیدن گیرد
💡 معنی دیگر گفتهاند سیاحت و غربت ایشان را یعنی که مشتاقاند، و مشتاق در اغلب روزگار و عموم احوال بیقرار و بیآرام بود. گرد عالم میگردد تا مگر جایی رسد که آنجا نشان دوست بیند، یا از کسی خبر دوست پرسد، و فی معناه انشدوا:
💡 کجا رسد خبر دوستان به مشتاقی که از رسیدن مکتوب بیخبر گردد