لغت نامه دهخدا
خاک پریش. [ پ َ ] ( نف مرکب ) که خاک را پریشد:
باد بر سده تو هم نرسد
باد فکرت نه باد خاک پریش.انوری.
خاک پریش. [ پ َ ] ( نف مرکب ) که خاک را پریشد:
باد بر سده تو هم نرسد
باد فکرت نه باد خاک پریش.انوری.
کسی که خاک پریشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسا دلها که خونشد زیر این خاک پریشان برگذشت دوران افلاک
💡 اشک بر چهره پر گرد و غباری که مراست تخم در خاک پریشان شده را می ماند
💡 کتاب پیکرم یک موج می شیرازه میخواهد نم آبی فراهم میکند خاک پریشان را
💡 آن روز که جانم ره کیوان گیرد اجزای تنم خاک پریشان گیرد
💡 هرکجا رفتم غبار زندگی در پیش بود یارب این خاک پریشان از کجا برداشتم
💡 باد بر سدهٔ تو هم نرسد باد فکرت نه باد خاک پریش