لغت نامه دهخدا
خاک نگار. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) نگارنده بر خاک، ترسیم کننده بر خاک. مصور خاک. رقم بر خاک زننده:
من شناسم که چرخ خاک نگار
چون سخنهای تو نگار نداشت.مسعودسعد.
خاک نگار. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) نگارنده بر خاک، ترسیم کننده بر خاک. مصور خاک. رقم بر خاک زننده:
من شناسم که چرخ خاک نگار
چون سخنهای تو نگار نداشت.مسعودسعد.
نگارنده بر خاک ترسیم کننده بر خاک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اندرین نوبهار عطر افروز به چنین روزگار خاک نگار
💡 طراح ساخت این سردر جعفرخان معمار کاشانی است. معماران دیگری هم او را یاری کردهاند. استاد اسماعیلی، همسفت کاری را انجام داد، ستونها به دست کریم منیژه و کاشیهای آن نیز توسط استاد خاک نگار مقدم ساخته شدهاست.
💡 هم بدیدند هم به نعمت تو که هوا شد چو ابر خاک نگار
💡 دامن خاک نگارین شود از جولانش گرچه از خون جگر پابه حنا دارد عشق
💡 پسرانش ابراهیم و عباس خاک نگار مقدم نیز در کارگاه پدر فعالیت میکردند و در ۱۳۰۹ موفق به ساخت کاشی فشاری گردیدند. در سال ۱۳۲۲ با گشایش کارخانه چینی سازی در تهران برای سالها حدود سی درصد مصرف ظروف چینی داخل کشور را تأمین میکردند.
💡 من شناسم که چرخ خاک نگار چون سخن های تو نگار نداشت