خاور خدای

لغت نامه دهخدا

خاور خدای. [ وَ خ ُ ]( اِ مرکب ) خداوند خاور و پادشاه خاور یعنی نواحی شرقی ایران. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ). خاور خدیو.
خاور خدای. [ وَ خ ُ ] ( اِخ ) سلم بن فریدون را که پادشاه خاور ( نواحی مشرق ایران ) بوده خاور خدای گفتندی. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ):
بنخجیر دارد همه روز رای
نیندیشد از تخت خاور خدای.فردوسی.یکی نامه بنوشت شاه زمین
بخاور خدای و بسالار چین.فردوسی.بتخت کیان اندر آورد پای
همی خواندندیش خاور خدای.فردوسی.

فرهنگ فارسی

سلم بن فریدون را که پادشاه خاور بوده خاور خدای گفتندی.

جمله سازی با خاور خدای

💡 بیامد به درگاه پرده سرای به پرده درون بود خاور خدای

💡 چنین گفت موبد به خاور خدای کز امّیدوار است گیتی به پای

💡 به تخت کیان اندر آورد پای همی خواندندیش خاور خدای

💡 یکی نامه بنوشت شاه زمین به خاور خدای و به سالار چین

💡 نگار رخ تو ز قنوج و رای فرستد همی سوی خاور خدای

💡 به نخچیر دارد همی روی و رای نیندیشد از تخت خاور خدای