صوابکاری
مترادفها
درستی، درایت، تدبیر، عقلانیت
متضادها
خطا، اشتباه، نادرستی، بیاحتیاطی، بیتدبیری
لغت نامه دهخدا
صوابکاری. [ ص َ ] ( حامص مرکب ) عمل و کیفیت صوابکار. نیکوکاری. مقابل گناهکاری. رجوع به صواب شود.
درستی، درایت، تدبیر، عقلانیت
خطا، اشتباه، نادرستی، بیاحتیاطی، بیتدبیری
صوابکاری. [ ص َ ] ( حامص مرکب ) عمل و کیفیت صوابکار. نیکوکاری. مقابل گناهکاری. رجوع به صواب شود.