حکم دار

لغت نامه دهخدا

حکم دار. [ ح ُ ] ( نف مرکب ) حاکم.

فرهنگ فارسی

حاکم

جمله سازی با حکم دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیا ای زلف چوگان حکم داری که چون گویم در این میدان فکندی

💡 همه حکم داران زیونان بدند که ستراپ دارای ایران بدند

💡 ترا زیبد به عالم پادشاهی که زیر حکم داری مرغ و ماهی

💡 بزن گوئی کنون چون حکم داری که بر ملک وجودت شهریاری

💡 همان پور رادش بکشتند زار که در ملک کاری بدی حکم دار

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز