لغت نامه دهخدا
حنجری. [ ح َ ج َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حنجرة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به حنجره شود.
حنجری. [ ح َ ج َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حنجرة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به حنجره شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای گلوی تو بریده از گلو یک ره بپرس کای گلو با من بگو تو خنجری یا حنجری
💡 بزد بوسه بر حنجری کز جفا به خنجرش ببرید شمر از قفا
💡 با حنجری چنان که کشد شعله بر سپهر پروا نبینی از زره و خود و مغفرم
💡 بعد ما کاندر لگدکوب حوادث چند سال بخت شومم حنجری کردست و دورش خنجری