حقاق

لغت نامه دهخدا

حقاق. [ ح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ حقة. || حقاق العرفط؛ نهال های درخت عرفط. ( منتهی الارب ). || خصام. || نزق الحقاق؛خصومت کننده در چیزهای ادنی و ریزه. ( منتهی الارب ).
حقاق. [ ح ِ ] ( ع مص ) خصومت. خصومت کردن. دعوی حق خود کردن. محاقه. ( از منتهی الارب ).
حقاق. [ ح َق ْ قا ] ( ع ص ) حقه گر. آنکه حقه سازد. ج، حقاقین، حقاقون. ( مهذب الاسماء ) ( ملخص اللغات ) ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

آنکه حقه سازد

جمله سازی با حقاق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 260- ينابيع المودة، باب 24، ص 95، حقاق الحق، ج 9، ص 102،فضائل الخمسه، ج 1، ص 170، الغدير ج 7، ص 235، وفضائل الخمسه، ج 1، ص 170، اثبات الوصية، چاپ قديم، ص ‍ 7.

💡 پس كار شفيع اين است كه مشفوع عنده (يعنى مولا) را تحريك كند و از او است دعا نمايد درموردى كه عبد است حقاق عقوبت دارد از حق ديگر خود يعنى عفو و مغفرت استفاده كند.

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز