لغت نامه دهخدا
حساسی. [ ح َس ْ سا ] ( حامص ) حساسیت. حساس بودن. حساس شدن. حساسی سامعه. حساسی ذائقه و مانند آن. حساس بودن عضو مخصوص آن حس.
حساسی. [ ح َس ْ سا ] ( حامص ) حساسیت. حساس بودن. حساس شدن. حساسی سامعه. حساسی ذائقه و مانند آن. حساس بودن عضو مخصوص آن حس.
حساسی بودن: حساسی سامعه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سربازان عبدالرحمن الغافقی در شرایط حساسی قرار گرفته بودند، اما آنها هرگز قادر به درک این شرایط حساس و جنگ سرنوشت سازی که پیش رو داشتند، نبودند. تشویش و نگرانی و طمع برای حفظ غنایم در روحیه سربازان موج میزد و بسیاری از آنها به غنایم به دست آمده قانع بودند و از بازگشت به اسپانیا سخن میگفتند.
💡 علاوه بر این، جویدن یونجه خشک و سفت به کوتاه نگهداشتن دندانهای خرگوشها که دائماً در حال رشد هستند، کمک میکند. خرگوشها سیستم گوارش حساسی دارند و باید غذاهای باکیفیت و مخصوص به خودشان را بخورند.
💡 در مطالب این رسانه نباید نکات تحریکآمیز یا موضوعاتی باشد که میتوانند تشویق به خشونت تعبیر شوند. حوادث خشونتبار یا موضوعات حساسی نظیر آنها باید با رعایت اصل بیطرفی، تعادل و تکیه بر واقعیات گزارش شوند.
💡 در یک چهارم نهایی، فرانسه در بازی حساسی مقابل برزیل، مدافع عنوان قهرمانی، قرار گرفت. این تکرار فینال جام جهانی ۱۹۹۸ بود. زیدان در این بازی، برای اولین بار در تاریخ فوتبال خود، به تیری هانری پاس گل داد تا فرانسه ۱–۰ پیروز بازی شود و به نیمه نهایی صعود کند. زیدان به دلیل بازی زیبا و حرکات تکنیکی منحصربهفرد خود در این بازی به عنوان بهترین بازیکن این دیدار انتخاب شد.