حربگه

لغت نامه دهخدا

حربگه. [ ح َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) حربگاه:
در حربگه پیمبر ما معجزی نداشت
از معجزات خویش قویتر ز قوتش.ناصرخسرو.که اِستاد با ذوالفقار مجرد
به هر حربگه بر یمین محمد؟ناصرخسرو.حربگه مرد سخندان بسی
صعبتر از معرکه حملت است.ناصرخسرو.میل تو به حربگه فزون بینند
از میل طفیلیان به مهمانی.ابوالفرج رونی.

جمله سازی با حربگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرد شاهش از شراب عشق مست شد به سوی حربگه خنجر بدست

💡 چون ز تف خدنگ و شعلهٔ تیغ عرصهٔ حربگه شود چو سعیر

💡 در حربگه پیمبر ما معجزی نداشت از معجزات نیز قوی‌تر ز قوتش

💡 که استاد با ذوالفقار مجرد به هر حربگه بر یمین محمد؟

💡 سیه‌روی از آنی که از تیغ تیز درین حربگه کرد خواهی گریز

💡 حرب جویان نهان شوند از بیم چون تو از حربگه پدید آیی

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز