حدثی
مترادفها
حادثهای، واقعهای
متضادها
قدیمی، کهن
لغت نامه دهخدا
حدثی. [ ح ُ ثا ] ( ع ص ) چیزی نو که از پیش نبود. || ( ن تف ) تأنیث احدث. ( منتهی الارب ).
حدثی. [ ح َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به حدیثه، شهری بر ساحل فرات.
حدثی. [ ح َ دَ ] ( اِخ ) احمدبن جناب حدثی منسوب به حدث ملطیه. از عیسی بن یونس روایت کند و فهدبن سلیمان از وی و در الفیصل یاد شده است. ( معجم البلدان ).
حدثی. [ ح َ دَ ] ( اِخ ) علی بن حسن حدثی، منسوب به شهر حدث ملطیه. از عیسی بن یونس روایت دارد. و ابوجعفر محمد حضرمی کوفی از وی روایت کند. ( معجم البلدان ).
حدثی. [ ح َ دَ ] ( اِخ ) عمربن زرارة حدثی، منسوب به شهر حدث. از عیسی بن یونس و شریک بن عبداﷲ روایت کند و ابوالقاسم عبداﷲبن محمد بغوی و موسی بن هارون از وی روایت کنند. ( معجم البلدان ).
حدثی. [ ح َ دَ ] ( اِخ ) و حدیثی ( فضل... ). فرقه ای از معتزله بدو منسوبند. و تهانوی آنرا بغلط حدبی آورده است. رجوع به حدیثیة شود.
فرهنگ فارسی
عمربن زراره حدثی منسوب به شهر حدث از عیسی بن یونس و شریک ابن عبدالله روایت کند
جمله سازی با حدثی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او نیز خود چه گوید لیکن به قدر خویش کو در قدم بود حدثی نوطهارتی
💡 تا تو حدثی لذت تقدیس چه دانی؟ رو از حدثی سوی تبارک و تعالی
💡 لاف مسیح میزنی بول خران چه بو کنی با حدثی چه خو کنی همچو روان کافری
💡 که آن چنان حدثی تا که تو نگریی خون گمان مبر که به دریای آب برخیزد