لغت نامه دهخدا
حبشان. [ ح َ ب َ ] ( اِخ )نام جد محمدبن علی بن جعفر واسطی فقیه و محدث است.
حبشان. [ ح ُ ] ( ع اِ ) نوعی از ملخ.
حبشان. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حبش.
حبشان. [ ح َ ب َ ] ( اِخ )نام جد محمدبن علی بن جعفر واسطی فقیه و محدث است.
حبشان. [ ح ُ ] ( ع اِ ) نوعی از ملخ.
حبشان. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حبش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طول این خط لوله ۳۷۰ کیلومتر است از ابتداء چاه نفت حبشان تا بندر ساحلی فجیره در ساحل دریای عمان و سپس اقیانوس هند، خط لوله نفت میتواند در صورت لزوم تا سه چهارم صادرات نفتی امارات متحده عربی را به بازارهای مصرف منتقل کند.
💡 جام ایشان به سفله مست مده دامن حبشان ز دست مده
💡 هم چنین کشور عربستان سعودی در صدد آن است که خط لوله مشابه به (خط لوله نفت حبشان) ایجاد کند و در نهایت به خط لوله نفت حبشان وصل کند، وظرفیت این خط لوله افزایش دهند، ونفت عربستان نیز از دریای عرب امرارا دهند، بدون اینکه نیازی به تنگه هرمز داشته باشند.
💡 آتشی از حبشان افروختی خویشتن را اندر آتش سوختی