لغت نامه دهخدا
جیقه. [ ق َ / ق ِ ] ( اِ ) جیغه. جقّه. جغّه:
ماه گردون گشای جیقه او
ناسخ رایت فریدون باد.ظهیر.رجوع به جیغه و جغّه شود.
جیقه. [ ق َ / ق ِ ] ( اِ ) جیغه. جقّه. جغّه:
ماه گردون گشای جیقه او
ناسخ رایت فریدون باد.ظهیر.رجوع به جیغه و جغّه شود.
( اسم ) ۱- تاج افسر. ۲- هر چیز تاج مانند که بکلاه نصب کنند.
جیقه یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان بدوستان غربی بخش خواجه شهرستان هریس واقع شده است. اهالی این روستا و دو روستای همجوار قراجه و جیغناب از عشایر ارسباران و از طایفه حاج علیلو هستند. آرامگاه ارمیای نبی در این روستاست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز خلخال و از جیقه ی زرنگار ز عود قماری و مشک تتار
💡 کرده ای جیقه جیقه ابرو را داده ای عرض جوهر مو را
💡 بالاپوش، نشیمن، نمدی سپید و سرخ در آن عصر رایج بود. «محمد بن کثیر که در جنگ دیر العاقول در رکاب کشته شده بود مشهور به لَباده بود زیرا کوسی پوشیدی به این نام شهرت داشت. این لباس میان سیستانی ها شهرت داشت که مشهور به شیر لباده بود زیرا در جلوس خود لباده سرخ پوشیده بود. مردم سیستان از دستار خود جیقه (هرچیز تاج مانند که به کلاه نصب میکنند) را مانند تاج میساختند ولی آستینهای قباهای سپاهیان تنگ بود.»